تبليغاتX
چشمان سیاه - آه پس که اینطور...
...زوال پاکی چشمهایی که در نبودن احساسی به نام " عشق " سیاه شد...

آه *

پس که اینطور

سر رسید

دفتر روز است

نه شب

عشق

سودای شبانه است

که

دراز است و

قلندر پیدا

جان به جان آفرین

تسلیم نمیشود

گویی

بازگشت همه

به سوی او نیست

.

آه

که اینطور

.

دست

به قنداق نمیرود

تفنگ

غلاف میشود

دهان

اصلا نمیچرخد

راه هم نمیرود

روز به شب

نمینشیند

.

آه

که اینطور

.

بهرام گور

از پله

بالا نمیرود

آهو

به دست هیچ کس

آرام نیست

غزل

در کوچه

روانه نیست

.

آه

که اینطور

.

معشوق

همیشه

پابرجاست

مادر با من

تکرار نمیشود

همه چیز

.

آه

که اینطور

.

شب وصل

قبل از تولد نیست

عقل

نیست

یک لاستیک فرسوده

گیرکرده در گل و لای

مغز

نیست

یک مخابرات مخروبه

.

آه

پس که اینطور.....

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:14  توسط سحر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وقتی که مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای بود
که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند..
وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود هیچ چیز جز تیک تاک ساعت دیواری...
دریافتم که باید باید باید دیوانه وار دوست بدارم...!

پیوندهای روزانه
my yahoo 360 !!!1
محسن چاوشی
گالری عکس بازیگرا !!!
آوریل
بنیامین بهادری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم شهریور 1385
پیوندها
دلباخته
عشق = آبادان
دخترای کوچه پشتی
خلوت عاشقانه
شعرای عسلی
دل نوشته ها
نخ سوزن
بهست فرزانگان !
منتظران
کومه دل
برای او...
مادر ترزا...
30si
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM