![]() |
![]() |
|
| ...زوال پاکی چشمهایی که در نبودن احساسی به نام " عشق " سیاه شد... |
|
وقتی که دیگر چشمهایم از انتظار معجزه و چشم دوختن به این در کهنه تاریک بسته، نا امید شدند... وقتی که دیگر آن بغض مدام سنگینی که همیشه فرو می رفت، شکست... وقتی که دیگر بی امید بودن کسی - نه این پایین و نه آن بالا - سیر شدم از این دنیای سرد و سیاه... وقتی که دیگر خسته شدم از این چهاردیواری متروک و، فشار حرفهایی که هیچ وقت نتوانستم هضمشان کنم.... وقتی که دیگر بی پناه بی پناه، ناامید ناامید، تنهای تنها... دستانم در انتظار یاری هیچ کس نبود............... بی شک خواهم رفت آواره خیابان ها ناکجاآباد خیال دور دست رویا .... خواهم رفت جایی که بی تردید از این جهنم سوزان اطرافم بهتراست من، خواهم رفت..... با توام می شنوی؟؟؟؟؟ این ها را نگفتم که دلت برایم بسوزد، گفتم که بدانی قصد ماندن ندارم، مسافرم ، انقدر با من بحت نکن......! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:11 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وقتی که مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای بود
که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند.. وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود هیچ چیز جز تیک تاک ساعت دیواری... دریافتم که باید باید باید دیوانه وار دوست بدارم...! |
| پیوندهای روزانه |
|
my yahoo 360 !!!1 محسن چاوشی گالری عکس بازیگرا !!! آوریل بنیامین بهادری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل خرداد 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
دلباخته عشق = آبادان دخترای کوچه پشتی خلوت عاشقانه شعرای عسلی دل نوشته ها نخ سوزن بهست فرزانگان ! منتظران کومه دل برای او... مادر ترزا... 30si |
|
RSS
|